تبليغاتX
مدرسه عشق و تندرستی

دوشنبه یازدهم آبان 1388

تفاوت سکوت در اندیشه بودا ومولانا


چون برسي به كوي ما / خامشي است خوي ما
آيا خاموشي يا سكوتي كه مولوي از آن به عنوان اصيل‌ترين معرفت كسبي آدمي ياد مي‌كند كه به رهايي او از قفس كام‌ها و دلبستگي‌ها مي‌انجامد، با نيروانه بودا يا همان خاموشي خواهندگي يكي است؟ آيا در بسياري از ابيات كليات شمس كه مولوي خود را خاموش معرفي مي‌كند همان نيروانايي است كه پيروان بودا مدعي‌اند وي به آن رسيده؟

آيا رسيدن به مقام سكوت در انديشه مولوي و بودا، پايان متعالي سلوك يك سالك است؟

اينها پرسش‌هايي است كه با طرح آن در اين مقاله سعي شده به مطالعه تطبيقي سكوت در انديشه مولوي و بودا پرداخته شود.

رهروي بودايي تا زماني كه ادراكي از رنج يا شادي، دلبستگي يا غم، تولد يا مرگ را در خود دارد نمي‌تواند به كسب معرفتي فرادانش يا هستي‌اي بي‌هست يا بي‌نيست و پيروزي بر همه قوانين وجود يا خاطري آرام و دانستگي‌اي خاموش دست يابد.

خاموشي خواهندگي، كه مقصود متعالي سالك بودايي است، شبيه‌ترين تفكر در آموزه‌هاي بودا با مولوي است.
بودا نيروانه را حالتي آرام بيان مي‌كند؛ آرامشي كه تمام خواستني‌ها، دلبستگي‌ها، كام‌ها، رنج‌ها، اندوه‌ها و شادي‌ها در آن خاموش شده است. نيروانه همان آزادي محض و رهايي از رنج و تولد پياپي است. بوداييان به زندگي‌هاي متعدد براي همه انسان‌ها اعتقاد دارند كه به آن سنساره  يا تناسخ مي‌گويند. آنها به اين مساله قائلند كه در يكي تولد انسان نمي‌تواند به تعالي برسد و به‌‌‌كرات‌ متولد مي‌شود و مي‌ميرد و در هر زندگي بايد تلاش كند تا به كمال كه همان نيروانه است، برسد. اين تولدها و مرگ‌ها سير نزولي و صعودي دارند، يعني ممكن است فردي بر اثر كارما (كار، افعال)‌ بد به موجودي سخيف‌تر در تولد بعدي تبديل شود. يا بر اثر كارماي خوب به صورت انساني متعالي‌تر به دنيا بيايد (در اديان توحيدي اين نوع نگرش به هستي مردود است.) بي‌مرگي، پيوستن به جاودانگي است.

مولوي نيز نهايي‌ترين مقام يك سالك را كه كسب معرفت‌الله است، شايد بر اساس حديثي نبوي، سكوت مي‌داند. در حديثي نبوي آمده است كه «من عرف الله كل لسانه» يعني كسي كه خدا را شناخت، خاموش مي‌شود. داستان معروف طوطي و بازرگان در دفتر دوم مثنوي معنوي مولوي شالوده تفكر مولانا در باب سكوت و رهايي از قفس نفس و رسيدن به آزادي است. مولوي در اين داستان به گونه‌اي زيبا تمثيلي ارائه مي‌كند كه سكوت را منشأ رهايي مي‌داند.

در اين داستان، بازرگاني كه عزم سفر هندوستان كرده، از همه افراد خانواده‌اش و از جمله از طوطي محبوس خانگي‌اش مي‌پرسد چه سوغاتي از سفر براي آنها به ارمغان بياورد. طوطي در پاسخ مي‌گويد سلام مرا به طوطيان هندوستان برسان و از دربند بودنم آگاهشان ساز. طوطيان هند چون پيغام طوطي بازرگان را مي‌شنوند، بدون اين كه كلامي بگويند، خود را به مردن زده و از بالاي درختان به زمين افتادند. بازرگان، حسرت‌زده و پشيمان اين خبر را براي طوطي‌اش به ارمغان مي‌آورد و طوطي درمي‌يابد براي رهايي از قفس بايد دهان بربندد و خود را به مردن بزند تا از قفس رهايي يابد و چنين مي‌شود. مولانا در نائيه نيز اشاره صريحي به اين مطلب دارد. وقتي مي‌گويد: «بشنو از ني چون حكايت مي‌كند» در واقع اين دعوت به شنيدن نوعي امر به سكوت است. يعني مولانا مي‌گويد وقتي ني وجود آدمي از آلايش‌ها پاك و توخالي شد، آنگاه قابليت شنيدن صداهاي اصيل هستي را مي‌يابد:

انصتوا را گوش كن خاموش باش
چون زبان حق نگشتي، گوش باش (دفتر دوم)‌

البته توجه به اين نكته نيز كه مولانا سرزمين هندوستان را  كه خاستگاه آموزه‌هاي بودا و نيرواناست  براي اين تمثيل به كار برده، خالي از لطف نيست. خاموشي از ديدگاه مولوي غذاي نفس مطمئنه آدمي است كه حتي از هر نوع خطاب، سوال و توجه نيز فراتر رفته و به سكينه يا همان سكوت و آرامش رسيده است.

اين نفس مطمئنه خموشي غذاي اوست.
وين نفس ناطقه سوي گفتار مي‌رود. (غزل 846)‌

اما نكته‌اي اساسي در اينجا، تفاوت سلوك بودايي با سلوك عرفاني مولوي در راه رسيدن به معرفت سكوت است.
بودا همان طور كه از پاسخ دادن به پرسش مربوط به آفرينش هستي،‌ وجود يا عدم وجود خدا و هدف خلقت سر باز مي‌زند، در برابر بحث عشق نيز همواره سكوت كرده است. در دنياي عظيم آموزه‌هاي بودا،‌ هيچ رد پايي از عشق نيست. همين جاست كه معناي نيروانه مولوي با بودا متفاوت مي‌شود. در آموزه‌هاي بودا، مهرورزي، شفقت و حتي در بالاترين درجه آن يعني ايثار در دنيايي بدون عشق، عاشق و معشوق تعريف مي‌شوند و جهان جز تصوير اندوهي عظيم چيز ديگري نيست؛ اندوهي همراه با نوعي پوچي انزواطلبانه.

انسان در دايره تفكر بودايي بايد به نيروانا برسد. آري به خاموش شدن و رهايي؛ اما تصوير انسان در پيمودن اين مسير، تصوير كسي است كه در بياباني سرگردان مي‌شود كه نه معناي اميد را مي‌داند و نه نااميدي، نه هدفدار بودن و نه پوچي؛ اما در انديشه مولوي اين اتحاد بين عشق، عاشق و معشوق است كه به سكوت مي‌انجامد. عشق اندوهي سازنده و عظيم است كه رستاخيزت را در همين جهان به تو مي‌نماياند تا با گذر از آن درياي معناي آرامش، سكوت و زيبايي مطلق سكوت را دريابي.

«خاموش كن و بي‌لب خوش طال بقا مي‌زن»


نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 22:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم شهریور 1388

تقویت حافظه

 

 

 اگر پیش آمده كه اسم شخصی را فراموش كرده باشید، اگر نام فیلمی را كه هفته گذشته تماشا كردید از یاد برده اید، اگر احساس می كنید كه زیاد این جمله را به زبان می آورید: «آخ، یادم رفته!»؛ نترسید كه مبادا آلزایمر  گرفته باشید. راه حل مشكل شما ساده است؛ شما نیاز به تقویت حافظه  خود دارید.

حالا جدا از نوع تغذیه و راه های مختلفی كه برای این كار توصیه می شوند، چند تمرین جالب برایتان داریم كه می تواند كمی به تقویت حافظه تان كمك كند.

در زمان زنگ تفریح كار یا كلاس، به جای نشستن و خوراكی خوردن، از جای خود بلند شوید كمی قدم بزنید و هوای تازه استنشاق كنید.

1 - چشم ها را ببندید. از توی كیف دسته كلید خود را بردارید. حالا بدون این كه چشم ها را باز كنید سعی كنید كلید را داخل قفل قرار دهید و در را باز كنید.

2 - با هر دستی كه عادت به مسواك زدن دارید، از امشب با آن یكی دست مسواك بزنید. مثلاً اگر با دست راست مسواك می زنید، از امشب مسواك را با دست چپ بگیرید.

3 - برای شانه زدن نیز همان تمرینی را كه برای مسواك زدن گفتیم انجام دهید.

4 - اگر همیشه عادت به یك دوش گرفتن ساده دارید، از این پس یك حمام كردن درست و حسابی را تجربه كنید.

5 - اگر هر روز با ماشین سرِ كار می روید از فردا پیاده عازم محل كار خود شوید.

6 - به روی میز تحریر خود نگاهی بیندازید، حالا جای همه چیز را عوض كنید. مثلاً جامدادی را به جای تراش رومیزی بگذارید.

7 - اگر سوار آسانسور می شوید، چشم ها ببندید و سعی كنید دكمه طبقه مدنظر خود را فشار دهید. البته قبل از فشار دادن چشم هایتان را باز کنید تا اشتباهاً به طبقه دیگری نروید.

8 - در زمان زنگ تفریح كار یا كلاس، به جای نشستن و خوراكی خوردن، از جای خود بلند شوید كمی قدم بزنید و هوای تازه استنشاق كنید.

9 - اگر روی میز تحریرتان عكس یا ساعت رومیزی دارید، آنها را وارونه بگذارید.

10 - سعی كنید به جای نگاه كردن به غذا، از بو یا مزه آن پی ببرید كه درون بشقابتان چه غذایی وجود دارد.

11 - سرگرمی تازه ای برای خود انتخاب كنید.

12 - اگر می توانید به ماهیگیری بروید.

13 - باغبانی  را هم به شما پیشنهاد می كنیم تا حافظه خود را تقویت كنید.

 

 

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 11:11 |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم شهریور 1388

مدی تیشن سازگاری

مديتيشن سازگاري

چشمان خود را قبل از خواب به آرامي ببنديد. اتاق ساكت و تاريك است. شما تنها كسي هستيد كه بر روي كره زمين باقي مانده ايد. هيچ كس جز شما در دنيا وجود ندارد. شما با آسمان پهناور آبي و گسترة‌ خاكي و آبي زمين تنها هستيد. هيچ انساني وجود ندارد كه با او حرف بزنيد. پدر،‌ مادر، برادر،‌خواهر،‌ دوستان، اقوام،‌ همكاران همه از دنيا رفته اند. هيچ كس نيست كه به او محبت كنيد يا به شما محبت كنند هيچ كس نيست با او حرف بزنيد. با او دعوا كنيد. بخنديد يا گريه كنيد.
    شما تنهاي تنها هستيد. ديگر نيازي نيست براي خوشايند ديگران كارهايي را كه دوست نداريد انجام دهيد و تنها كارهايي را كه قلباً دوست داريد، انجام مي دهيد. كسي نيست كه به او حسادت كنيد. هيچ كس نيست بتوانيد خودتان را با او مقايسه كنيد. نيازي به خودنمايي نداريد چون كسي نمانده شما را ببيند. نيازي به رقابت با كسي نداريد چون تنهاي تنها هستيد. همة‌ آنها كه دوستشان داشتيد و كساني كه احساس خوبي نسبت به آنها نداشتيد همه مرده اند. شما تنهاي تنها هستيد، بدون آدم هاي خوب يا بد . شما براي ادامه زندگي نياز به رابطه با كل هستي را داريد و كل هستي خوب و بد را با هم دارد. انتخاب فقط يكي مقدور نيست. عشق و تنفر، خشم و بخشش امتداد همند. شما زندگي را همين طور كه هست با اجزاء خوب و بدش مشاهده مي كنيد. حالا سه نفس آرام بكشيد و چشمان خود را باز كنيد. دنيا و آدم ها همه سر جايشان هستند. شما از يك سفر دروني بازگشته ايد. اعضاي خانواده شما و ديگران همه زنده اند. درباره آنها قضاوت نكنيد و شاهد بودنشان باشيد.!!!!!!!!!!!


نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 10:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام تیر 1388

مدیتیشن تنفس

تنفس

قبل از خواب به مدت ده دقيقه چشمانت را ببند و چند لحظه با چشم درون دم و باز دم خود را مشاهده کن. .چند نفس عميق بكش و فقط به هوايي كه از طريق بيني وارد ريه هايت مي شود نگاه كن.هوا چند لحظه در ناحيه شكمي نگه داشته شده و سپس به بيرون فرستاده مي شود. به برآمدگي شكم وقتي هوا وارد آن ميشود نگاه كن و به فرو رفتگي شكم وقتي از هوا از آن خارج مي شود.به نفس کشيدنت به عنوان يک مشاهده گر دروني نگاه كن و به اكسيژن كه انرژي حيات را به تو منتقل مي كند.چند نفس عميق بكش و جز مشاهده نفس كشيدنت کاري نکن .حالا چشمهايت را باز كن. تو با هر نفس عميق مقدار زيادي اكسيژن مقداري انرژي حيات به داخل سلولهاي خود فرستادي و براي اولين بار آگاهانه نفس كشيدي.تو نفس كشيدن خود را ديدي و اين يك مدي تيشن است. ازاين كه قادر هستي نفس بكشي از خدا تشكر کن.

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 10:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام خرداد 1388

خودهیپنوتیزم با مانترا ( ذکر)

مراقبه و مانترا

  

 

نکات مهم

1. مراقبه يا مديتيشن را روزي دوبار صبح و بعد ازظهر و هر بار20 دقيقه انجام دهيد.

2. در مراقبه همه چيز بايد طبيعي پيش برود و هيچ قصد و منظوري نبايد داشته باشيد. اگر چه مراقبه دستاوردهاي فراواني از جمله بهبود تمرکز دارد اما هنگام انجام تکنيک، مطلقاً نبايد انتظار چيزي را داشته باشيد. حتي به اين فکر نکنيد که داريد با قسمتهاي عميق مغز ارتباط برقرار مي کنيد. فقط تکنيک را به مدت 20 دقيقه انجام دهيد و مانترا را تکرار و تکرار کنيد. پس هر انتظاري در طول مراقبه، خود نوعي فکر محسوب مي شود که اين تفکر با فلسفه انجام مديتيشن منافات دارد.

3. فکرهايي که در طول مراقبه به ذهن شما خطور مي کند کاملاً طبيعي است. مثلاً شايد حدوداً يک دقيقه از جريان مراقبه شما نگذشته باشد که فکري يا خاطره اي به ذهنتان خطور کند. اين کاملاً طبيعي است و مطلقاً نبايد جلوي اين روند طبيعي را بگيريد. بگذاريد فکر، شما را با خود به هر جايي که مي خواهد ببرد و دوباره به مانتراي خود باز گرديد. دوباره فکر ايجاد مي شود و دوباره مانترا. همان قدر از تکرار مانترا استقبال کنيد که از فکر استقبال مي کنيد. هر دو را به عنوان يک طبيعت و يک واقعيت بپذيريد.

4. در طول مراقبه لحظاتي هست که در ذهن شما فقط مانترا وجود دارد و لحظاتي هم هست که مي بينيد از مانترايتان غافل شده ايد و داريد فکر مي کنيد. لحظاتي وجود دارد که شما در ذهن خود هم مانترا داريد و هم فکر، و سرانجام زماني پيش مي آيد که شما نه مانترا داريد نه فکر. همه اينها طبيعي است. چه مانترا، چه فکر، چه فکر و مانترا با هم و چه هيچ کدام. براي همين است که مي گويند در مديتيشن همه چيز طبيعي است. بگذاريد با تکرار مانترايي که اراده کرده ايد، فکرتان به هر سو که مي خواهد برود؛ يا در مانترا غوطه ور شويد يا در فکر، يا در هردو و يا در هيچکدام. تأکيد مي کنيم هر مقاومتي در مقابل جريانهاي فکري که به ذهنتان خطور مي کند غلط است. فقط آسوده بنشينيد و به تکرار مانترا بپردازيد و اين را بيست دقيقه ادامه دهيد.

5. فکرهايي که به ذهن شما خطور مي کند، در حقيقت نوعي پالايش است. اين فکرها از قسمتهاي عميق ذهن يا ناخودآگاه يا حافظه بلند مدت به سطح مي آيند و خالي مي شوند. گاهي اوقات خاطره ديروز، رؤياي فردا و گاهي اوقات رويدادهاي گذشته شما به ذهنتان مي آيند. بگذاريد همه اينها بيرون آيند و درونتان پالايش شود. پس از چند روز تا چند هفته انجام تمرين مداوم اين تمرين، به چنان پاکي درون و خلأ ذهني مي رسيد که تجربه اش برايتان بسيار جالب و دوست داشتني است

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 0:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

مکاشفه



مكاشفه نه سفري در فضاست و نه‌
    سفري در زمان‌
    مكاشفه بيداري ناگهاني است‌.
    اگر بتواني هم اكنون سكوت پيشه كني‌
    به ساحلي ديگر پا نهاده‌اي‌،
    اگر بتواني ذهن را از تكاپو بازداري‌،
    باز هم به ساحلي ديگر رسيده‌اي‌
............ (  اوشو )
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 12:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم فروردین 1388

مدیتیشن پلک زدن

پلک زدن

شما هميشه مشغول پلك زدن هستيد آيا مي دانيد اين كار بسيار ساده يعني پلك زدن مي تواند يك مديتيشن باشد؟ بله پلك زدن مي تواند مديتيشن باشد اگر آگاهانه اين كار را انجام دهيد.شما مي بايست پلك زدن خود را با چشم درون ببينيد. هنگام اين مديتيشن به هيچ چيز جز پلک زدن خود توجه نکنيد.به روح خود فرصت دهيد تا به عنوان يك مشاهده گر شاهد پلك زدن چشم فيزيكي شما باشد. هنگام اين مديتيشن فقط باز و بسته شدن چشمها و دور و نزديك شدن پلك ها از هم را مشاهده کنيد. هوشياري از هر حركت بدن به شما فرصت زندگي در لحظه را مي دهد.(زمان مديتيشن ده دقيقه به مدت ده روزاست که مي توانيد قبل از خواب آن را انجام دهيد.)
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 10:52 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

بیحوصلگی

 
زندگی بسیاری از ما، آن چنان سرشار از محرکّها و نیز مسئولیتهاست که تقریباً غیر ممکن است بتوانیم بی حرکت باشیم و کاری نکنیم و حتی چند دقیقه ای استراحت داشته باشیم. یکی از دوستانم به من می گفت انسانها دیگر موجود بشری (HUMAN-BEINGS) نیستند. ما را باید کاربشری (HUMAN- DOINGS) نامیدمن اول بار هنگامیکه نزد روان درمانگر تحقیق می کردم به این فکر افتادم که گاهی بی حوصلگی واقعاً می تواند برایم خوب باشد. پس از سپری کردن اولین روز، از استاد خود پرسیدم اینجا شبها چه کاری هست که بتوان انجام داد؟
او پاسخ داد آنچه که میل دارم شما انجام بدهید این است که بگذارید حوصله تان سر برود. کاری انجام ندهید! این بخشی از آموزش شماست. ابتدا فکر می کردم شوخی می کند! پرسیدم آخر چرا باید بگذارم که حوصله ام سر برود؟ او ادامه داد که اگر بگذارید حوصله تان سر برود، حتی برای یک ساعت- یا کمتر- و با آن مبارزه نکنید، احساس آرامش جایگزین احساس بی حوصلگی خواهد شد. و پس از کمی تمرین یاد خواهید گرفت که استراحت کنید. با کمال تعجب، کاملاً حق با او بود. اول نمی توانستم ایستادگی کنم. آن چنان هر لحظه به انجام کاری عادت داشتم که واقعاً تلاش می کردم استراحت کنم. اما پس از مدتی به آن عادت کردم و مدتهاست که یاد گرفته ام از استراحت کردن لذت ببرم. من از ساعتها وقت بیهوده یا تنبلی حرف نمی زنم، بلکه تنها در باره یاد گیری هنر استراحت کردن، و فقط از موجود BEING به جای کار آن هم برای چند دقیقه در روز حرف می زنم. هیچ فن مشخصی جز کاری را آگاهانه انجام ندادن وجود ندارد. فقط آرام بنشینید، شاید از پنجره به بیرون نگاه کنید و به افکار و احساسات خود توجه کنید. ممکن است در آغاز کمی مضطرب شوید، اما هر روز کار کمی آسانتر خواهد شد. بازده کار فوق العاده است.
بیشتر اضطراب و مبارزه درونی ما از مغزهای فعال و پر مشغله مان ناشی می شوند که به چیزی برای سرگرم کردن این مغزها و به چیزی برای تمرکز روی آن نیازمندیم و همه وقت نگران این هستیم که اتفاق بعدی چه خواهد بود؟در حالی که شام می خوریم در این فکریم که دسر چیست، وقتی که دسر می خوریم، در این اندیشه ایم که بعد باید چه کار بکنیم. پس از گذراندن آن شب، نوبت می رسد به این تعطیلات آخر هفته باید چه کار بکنیم؟ پس از این که از بیرون برگشتیم، وارد خانه می شویم و بی درنگ تلویزیون را روشن می کنیم، گوشی تلفن را بر می داریم، کتابی را باز می کنیم و یا به نظافت کردن می پردازیم. تقریباً مثل این است که در هراسیم مبادا کاری برای انجام دادن، حتی برای یک دقیقه نداشته باشیم.
زیبایی کاری انجام ندادن در آن است که به شما می آموزد که مغزتان را پاک کرده و استراحت کنید. این کار برای مدت زمان کوتاهی به مغزتان اجازه آزادی به ندانستن می دهد. گاهی مغزتان هم، درست مانند بدنتان نیاز به استراحت از روان پرتکاپوی خود دارد. هنگامی که به مغزتان اجازه استراحت می دهید، مغز پس از استراحت قوی تر، تیزتر، متمرکزتر و خلاق تر به کار بر می گردد.
وقتی که می گذارید حوصله تان سر برود، این بی حوصلگی مقدار زیادی فشار روحی را از دوش شما بر می دارد که هر لحظه، هر روز در حال اجرا و انجام چیزی هستید. اکنون هر گاه می گوید حوصله ام سر رفته است پاسخ می دهم عالی است، مدتی بی حوصله باشید. برایت خوب است وقتی که این حرف را می زنم، آنها همیشه تسلیم نظر من می شوند و این تسلیم شدن مشکل آنها را حل می کند. احتمالاً هیچ گاه فکر نکرده اید که کسی واقعاً به شما پیشنهاد کند که اجازه دهید حوصله تان سر برود. تصور می کنم برای انجام هر چیزی یک نفر باید نفر اول باشد.


نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 10:29 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم دی 1387

آینه باش.... !!!!!

 

 با  هشیاری به هسته ی وجودت نفوذ کن. چشمانت را ببند و خاموش شو. بی جنبش. اکنون، به درون برو... عمیق و عمیق تر. بدون هیچ ترسی، مانند یک تیر به درون هسته ی وجودت رخنه کن. بیاد داشته باش که تو تنها یک شاهدی. نه بدنت هستی و نه ذهنت، بلکه آگاهی آیینه گون هستی که بی هیچ قیاسی، بی هیچ نظری فقط آنچه هست را منعکس می کند    ..........آینه   .....آینه باش

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 9:24 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آذر 1387

در محضر استاد .......

 
 
استاد گفت:
 
تو در خلاف رود در حرکتی
و سیه روزی ات از همین است
سعادتمندی تو در پیوستن به مسیر
و جریان رود است
تا آن پایه که دیگر میان تو و رود
فاصله ای نباشد
و تو همان رود شوی
پیوستن و با رود شدن
کار دشواری نیست
حتی اگر شناگری ندانی، در جریان رود
جاری هستی و رود تو را با خود
به دریایی می برد که کران مندی ندارد
زندگی همان رود است
اگر بدون زور و مقاومت در میانش روی
آن گاه سیه روزی ات رخت برمی بندد

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 9:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم آبان 1387

درمغز عاشق چه می گذرد ؟؟؟؟؟؟!!!!!!

 

شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين قبيل عواطف مثل استارت ماشين عمل مي‌كنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولي ما نمي‌توانيم فقط با استارت‌زدن و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم. شواهد زيادي هم براي اثبات اين نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق حاد و آتشين بودند زير دستگاه FMRI كه از كاركرد مغز عكس مي‌گيرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند، يا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هايي از مغز فعال مي‌شود كه مربوط به «پاداش فوري» است- همان قسمت‌هايي كه اگر گرسنه باشيم و غذا بخوريم فعال مي‌شود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان قسمتي كه بعد از مصرف ماده‌ي مخدر به فعاليت مي‌افتد. اين قسمت‌هاي مغز، تشكر فوري را اعلام مي‌كنند و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد. در حالي كه مغز، قسمت‌هاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداش‌هاي طولاني‌مدت‌است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 7:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم مهر 1387

اوشو درباره سکوت ذهن ... لحظه دعا می گوید

 
حضور فکر، ذهن را مرزبندی می کند
ذهن، بی حضور فکر، فضایی بیکران
است
در بیداری، بی حضور فکر
انسان، قطره گی را ترک می گوید
و دریا می شود
بدین سان، انرژی عظیمی رها می شود
این انرژی، همه ی آن چیزهایی را که
مرده اند، پاک می کند
این انرژی، گذشته ی مقدر را
می زداید؛ راحت و بی زحمت
بزرگ تر، کوچک تر را جذب می کند
و (( خود ))، دست نخورده باقی می ماند - اشو
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 23:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم مهر 1387

روان درمانگران ایران باستان

      

     مانترا پزشکان یا روان درمانگران ایران باستان

مذهب پایه و اساس روان درمانگری در ایران باستان به شمار می آمده است. به نظر می رسد که اردیبهشت امشاسپند شفا دهندگی و موبدان (روحانین زرتشتی) واسطه های او بر روی زمین بوده اند. در بسیاری از داستان های شاهنامه و از جمله افسانه تولد  رستم ، موبد به عنوان پزشک عمل می کند. در ایران باستان انسان از تن و روان تشکیل شده بود و تقویت هر دو انها پیشنهاد شده بود . همچنین این باور وجود داشت که تن ضعیف ممکن است از روان ضعیف ناشی شده باشد.به همین دلایل مانتراپزشکی بهترین نوع درمان به شمار می رفته است. بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها٬ پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانترا) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) ، گاتهای مقدس ٬ یسنا ٬‌ ‌ نماز ٬‌ ‌ اندیشه نیک٬‌ ‌ گفتار نیک٬‌ ‌ کردار نیک همه و همه مانترا هستند. در تاریخ روان درمانی ایرانیان اولین کسانی بودند که با " سخن" به طور رسمی به  روان درمانی پرداخته اند.البته مانترادرمانگران باستان به طور خاص بعضی از بخشهای اوستا را دوبار، بعضی سه بار و بعضی را چهار بار برای بیمار می خواندند. به نظر می رسد آهنگ، آواز بلند، تکرار کلمات، تکرار بندها، و تلقین ها از فرایندهایی هستند که موجب روان درمانی با استفاده از این مانترا های خاص می شوند.

 

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 6:34 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم مهر 1387

هیپنوتیزم

هیپنوتیزم چیست ؟

دكتر لوبا دانشمند آمریكایی در این زمینه می گوید:

چكیده و اصل هیپنوتیزم در ایجاد و خلاقیت یك تمایل و توانایی خلاصه می شود كه باید در فرد هیپنوتیزم شونده پدید آید. او باید بتواند از صحبتهای هیپنوتیزور و در ذهن روشن و فعال خود تصویری زنده و واضح بسازد و تمام تخیلات و تمركز ذهنی خود را تنها در این راستا تجهیز و تمركز بخشد. مطالبی كه هیپنوتیزور به او ارائه می دهد ممكن است حقایقی قطعی یا سمبولیك باشند.

این تصویری كه از هیپنوتیزم ارائه گردید، با پدیده هایی كه به صورت خودجوش در جریان زندگی روزمره ما به وجود می آیند، مطابقت می كنند. یعنی مواقعی كه ما شدیداً توسط جریاناتی كه در اطراف ما می گذرد ، جذب می شویم . برای شرح این پدیده بهتر است مطلبی از دكتر كلمن را عیناً نقل كنیم:

در زندگی روزمره ، ما بارها حالت خلسه یا از خود بی خود شدن را تجربه می كنیم. در حالاتی كه وقایعی ، به اصطلاح ، ذهن ما را تسخیر می كنند. در این لحظات ما موقتاً آنچه را در اطرافمان می گذرند، فراموش می كنیم. برای مثال كسانی كه مرحله نهایی یك مسابقه فوتبال را در تلویزیون مشاهده می كنند، تمام وجود خود را بر روی بازی متمركز می سازند و نسبت به همه چیز، از جمله این كه  به چه صورتی روی مبل قرار گرفته اند یا این كه همسرشان آنها را برای صرف غذا صدا می كند، بی توجه می گردند.

دكتر لوبا در مورد دیگر فرآیندهایی كه در زندگی ، ما را جذب می كنند می گوید : بسیاری از ما در برخی از موقعیت ها، حالت عدم احساس درد یا حالت بی حسی را تجربه كرده ایم. مثلاً موقعی كه عمیقاً مجذوب یك داستان پلیسی می شویم، برخی دردهای سبك بدنی را حس نمی كنیم. در بعضی از موقعیت ها از جمله در لحظاتی كه عمیقاً مجذوب صحبت های دوستی می شویم، ممكن است صدای زنگ یا صدای فردی كه مستقیماً ما را صدا می كند، نشنویم. عكس این حالت هم وجود دارد. در لحظاتی از زندگی تمام توجه خود را معطوف به احساس نامطبوعی كرده ایم. مثلا انتظار درد روی صندلی دندان پزشك یا توجه برای احساس بو یا طعمی ناخوشایند و حصول این احساس در پی آن. در لحظاتی كه فردی قانع شده یا به او تلقین شده كه از عهده كار خاصی بر نمی آید، نمی تواند به خوبی آن كار را هر چند ساده و آسان هم باشد، انجام دهد. ولی اگر ما اعتماد به نفس خودمان را به دست آوریم و مطمئن شویم كه قادر به انجام این كار هستیم، حتما در انجام آن توفیق پیدا می كنیم.

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 6:1 |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم مهر 1387

پیام گاندی

من غذا را به عنوان دوا می خورم نه برای لذت ........ !!!!!!! ( گاندی )

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 9:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام شهریور 1387

داروخانه خداوند


 

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.
 

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هست  که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...
 


 

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.


گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

 


تا حالا به لوبیا قرمز و لوبیا چشم بلبلی  دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا  در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کن

انجیر پر از دونه هستش که وقتی که رشد میکنه بصورت دوتایی رو درخت آویزونه -انجیر باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.

Sweet potatoes (سیب زمینی ترشی  نام دیگرش یر الماسی)شبیه لوزلمعده هست که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.


زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند ..... روغن آن برای جلوگیری از ریزش مو مفید است .


 

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.
 


 

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 11:6 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

اوشو از تنهایی می گوید ........

 

 مردم نمي توانند تنها زندگي كنند، به همنشين نياز دارند. 

حتي نمي توانند با كسي زندگي كنند،

زيرا وقتي نتوانند تنها زندگي كنند،

چگونه مي توانند با ديگري زندگي كنند؟!

وقتي دو نفر كه هردو قادر به تنهازندگي كردن نيستند باهم ملاقات مي كنند،

آنوقت رنج هايشان فقط دوبرابر نمي شود، چندين برابر مي شود

نمي توانيم از خود فرار كنيم. هيچ راهي وجود ندارد. راهي براي فرار از تنهايي وجود ندارد.

هرچه بيشتر بكوشيد از تنهايي فرار كنيد، احساس تنهايي بيشتري خواهيد داشت. اگر تنهايي را بپذيريد،‌آنرا دوست بداريد و از آن لذت ببريد، ‌خواهيد ديد كه از ميان مي رود و اگر هم باقي بماند، زيبايي خاص خودش را خواهد يافت.

ما تنها خلق شده ايم و تنهايي، ‌آزادي ماست. تنهايي مقابل عشق نيست. در واقع، ‌فقط كسي كه تنهايي را پذيرفته ا ست، مي داند چگونه عشق بورزد. اين تناقض عشق است؛ تنها كسي كه تنهاست، ‌مي تواند عشق بورزد و تنها كسي كه عشق مي ورزد، تنها مي شود. تنهايي و عشق با هم اند، پس اگر نمي توانيد تنها باشيد، نمي توانيد عاشق باشيد. در اينصورت، اين به اصطلاح عشق شما، فرار از خودتان است.

اگر نمي توانيد در تنهايي با خودتان ارتباط برقرار كنيد، چگونه مي توانيد با ديگري رابطه داشته باشيد؟ عشق مصنوعي در جهان وجود دارد كه در آن انسانها مي كوشند از خودشان فرار كنند. در اين عشق، هر دو طرف مي خواهند ماواي خود را در وجود ديگري بيابند. اين يك فريب دو طرفه است.

تنهايي ما جزيي از وجود و فرديت ماست. از تنهايي شروع كنيد. حتي عشقتان بايد از تنهايي آغاز شود. در اينصورت، قادر خواهيد بود واقعا عشق بورزيد.. ( اوشو)  

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 9:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم شهریور 1387

پیام کویر .... مدیتیشن کویر

کویر پیامی روشن دارد .... او تورا به سکوت دعوت می کند .... کویر برای پذیرایی از تو تنها

 صدای ( هوی هوی ) باد دارد ..... اهل سکوت وتنهایی.... چیزی برای نمایش ندارد !!!...با هیاهو موافق نیست .....در انتظار تحسین وتمجید کسی نیست ..... همسایه آسمان است ولی وابسته به  اوهم نیست !!!.....کویر تشنه آب و باران نیست  ٬ در عطش حقیقت عشق است .... از خواهش و رنجش فاصله دارد..... اهل سنجش و لرزش ( ترس ) نیست !!!! بیا کویر را تجربه کنیم ..... کویر همان کویر است !!!

بیا اکنون مدیتیشن کویر را ....... همین حالا !!! تجربه کنیم . .. یاهو

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 9:41 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم شهریور 1387

بهره گیری از خلاقیت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکارت» می گوید: «من فکر می کنم، پس هستم».  او با این جمله معروف و پرمعنی این پیام را یاد آور می شود که اگر انسان از فکر و اندیشه ی خود استفاده نکند زندگی نمی کند و فقط زنده است.
ما آن کسی هستیم که فکر ماست، سربلندی و سقوط ما نتیجه ی افکار و اندیشه های ماست. زندگی امروز نتیجه تفکر دیروز ،و فکر امروز، زندگی فردای ما را خواهد ساخت. بنابراین زندگی ما ساخته و پرداخته ی افکار ماست.
در برابر فکر و اندیشه فقط دو راه وجود دارد.  یا باید رئیس فکر خویش باشیم یعنی کنترل افکار خود را بدست گیریم و یا اسیر فکر خود بوده و این اختیار و کنترل را بدست او بسپاریم.
تجربه نشان داده است که فکر انسان بهترین خدمتگزار و در عین حال بدترین ارباب است.  اگر او را بصورت شایسته ای تعلیم و تربیت کنیم می توان از این منبع سرشار از نیرو و ا نرژی بیشترین بهره ها را گرفت و اگر او را بحال خود رها کنیم می توانیم زندگی خود را به تباهی و سیه روزی سوق دهیم.
Emerson می گوید «اعمال شما محصول بذری است که در فکر خود می کارید، عادات شما محصول اعمال تکراری شماست، رفتار شما محصول عادات شما و بالاخره رفتار شما سرنوشت زندگی شما را تعیین خواهد کرد.
کالسکه ای را در نظر  بگیرید که چند اسب آن را هدایت می کنند.  اگر خود را به کالسکه تشبیه کنید، اسب ها افکار شما خواهند بود.  اگر کنترل اسب ها بدست شما نباشد، اسب کالسکه را به هر سمت و جهتی می توانند بکشانند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 12:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم شهریور 1387

خربزه ....... دکتر خربزه !

  خواص  درماني خربزه
  

  اين ميوه اثر مدر دارد و از نظر دفع مواد زائد و رسوبات ادراري موثر واقع مي گردد. خربزه محرکي قوي براي دستگاه گوارش بوده، به همين منظور باعث دفع مواد از روده ها مي شود و همچنين در شستشوي خون و دفع مواد زائد از کليه ها نقش بسزايي دارد و داروي خوبي براي نقرس، روماتيسم و بيماري هاي کبدي است و در ضمن موجب رشد کودکان شده و ناراحتي سالمندان را رفع مي کند. پيامبر اعظم (ص) در اين باره مي فرمايند؛ خربزه مثانه را شستشو داده و ادرار را زياد و سنگ مثانه را آب مي نمايد.
    اين ميوه براي مادراني که کودکان شيرخواردارند بسيار مفيد مي باشد زيرا باعث ازدياد شير در آنها مي شود. خربزه رفع کننده رودل، کمک کننده به هضم و جذب غذا و از بين بردن زخم هاي داخلي بدن مي باشد و براي کساني که دچار ناراحتي يبوست هستند بسيار مفيد مي باشد و همچنين باعث فربه شدن تن مي شود. بهترين زمان مصرف خربزه مابين دو غذا مي باشد يعني دو ساعت بعد از غذا که مرحله انجام هضم توسط معده است.
    مصلح خربزه سرکه و آب يا انار ترش است. ضماد گوشت خربزه جهت ورم و درد چشم و ناراحتي هاي جلدي بسيار مفيد مي باشد. انداختن يک تکه از پوست خربزه در قابلمه غذا سبب مي شود که گوشت خيلي سريع تر از حد معمول بپزد. ضماد مرهم مخلوطي از ريشه خشک شده خربزه و عسل براي تمام زخم ها نافع است. تخم خربزه گرم  و ملين ، افزاينده ادرار، پاک کننده مثانه و معده، مفيد براي سرفه هاي گرم و درد سينه، برطرف کننده سوزش ادرار و تسکين دهنده سوزش ادرار در مجرايي که به علت دفع سنگ به وجود آمده مي باشد. از اميرالمومنين (ع) نقل است که فرمود: خربزه ده خاصيت مهم دارد؛ اول طعام است و خوراکي است، دوم نوشيدني آبدار است، سوم لطيف کننده طبع است، چهارم پرقند و لذت بخش است، پنجم همچون گياهان شفابخش است، ششم در تصفيه روده ها موثر است، هفتم خواص سبزيجات را داراست، هشتم قوت خوبي است، نهم به جاي دارو قوه باه ( توان بخشی جنسی ) را افزايش مي دهد، دهم در خربزه هيچ نوع بيماري و دردي نيست.
    توجه:
    در مصرف خربزه نبايد زياده روي کرد زيرا زياد خوردن آن موجبات تخميرات روده و نفخ را فراهم مي آورد. کساني که احساس درد در ناحيه معده و روده مي کنند يا مبتلابه ورم روده و سوءهضم هستند از مقدار کم  خوردن خربزه را شروع  کنند

. خوردن خربزه براي افرادي که دچار سرما خوردگي هستند توصيه نمي شود زيرا که باعث تبهاي صفراوي مي شود. در هنگام استفاده از خربزه نمک و فلفل کمتر مصرف کنيد زيرا اين ميوه داراي هورمون و اشعه راديواکتيو است و ممکن است امراض کهنه اي را که در بدن به صورت پنهان است آشکار سازد. از اين رو به يک ضرب المثل قديمي مي توان اشاره کرد که هرکه خربزه مي خورد بايد پاي لرزش هم بنشيند. بياييم با خوردن ميوه ها و سبزي هاي تازه سلامتي را به بدن خود هديه بدهيم..........  

 طبق اخرین تحقیقات.... مواد مغذی خربزه شامل 1392مورد ویتامین ٬ پروتیین و مواد آلی میشود که باعث بهبود عملکرد مغزی / قلبی /  ریوی / گوارشی / کلیوی و اسکلتی میشود.به گفته همان دانشمندان خواص بیشمار خربزه دانشمندان را به فکر انداخته تا در اینده نزدیک از عصاره خربزه در درمان بیماریهای مختلفی از جمله ایدزـ سارس ـ ارتریت روماتویید ـ سل استخوان ـ  تب کریمه کونگو ـ  دیستروفی عضلانی دوشن!   ــ فارنژیت ـ  استرپتوکوکی و بیماریهای مشابه! استفاده کنند...........!!!!!!!!!!                                                                                                                        


 

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 8:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم شهریور 1387

چراغ !!! روشن یا خاموش ؟؟؟؟؟؟

یک مهندس خبره قبل از باز نشستگی اش به تکنسین زیر دستش هشدار داد که همیشه، کم حرف زدن و بیشتر کوشش کردن درست است. این را هرگز فراموش نکن. هر کس که با مهارتش زندگی می کند، باید جایگاهی جانشین ناپذیر در کارش پیدا کند. آن تکنسین حرف های معلمش را به خاطر سپرد و آن را آویزه گوشش کرد.

پس از ده سال او با تلاش های مداوم خود یک مهندس خبره و تمام عیار شد. روزی پیش استادش رفت و به او گفت: استاد، من تا الان هیچ وقت حرف های شما را فراموش نکرده ام و دقیقا به آن عمل کرده ام. در مقابل هیچ مشکلی، اعتراضی نمی کنم و تمام تلاشم را برای حل مشکل می کنم. خدمات زیادی به کارخانه کرده ام اما چیزی که مرا خیلی آزرده خاطر می کند، این است که کسانی که از من مهارت و تجربه کمتری دارند بیشتر از من حقوق می گیرند و در پست های بهتر و بالاتری مشغول به کار هستند.

استاد از او پرسید: آیا مطمئنید که الان خودت و کارهایت جایگزین ناپذیرند؟ مهندس جوان فکری کرد و جواب داد: بله. استاد خندید و گفت: پس وقت آن است که یک روز مرخصی بگیری.

مرخصی بگیرم؟ مهندس جوان با تعجب پرسید.

استاد او گفت "بله" و ادامه داد: " به هر بهانه ای که شده یک روز مرخصی بگیر. هیچ کس متوجه چراغی که همیشه روشن باشد، نمی شود و فقط اگر یک بار خاموش شود، توجه دیگران را به حضورش جلب خواهد کرد.

تکنسین منظور استادش را فهمید و یک روز مرخصی گرفت. روز بعد وقتی سر کارش حاضر شد، رییس کارخانه او را صدا کرد و گفت که او را به عنوان مهندس کارشناس کل کارخانه انتخاب کرده و حقوقش را دو برابر اضافه کرده است. در حقیقت، همان روزی که مرخصی گرفته بود، کارخانه با مشکلات بزرگ و زیادی رو به رو شده بود و بدون حضور او هیچ کسی نتوانسته بود آنها را حل کند.

مهندس جوان خیلی خوشحال شد و احترامش نسبت به استادش بیشتر از گذشته شد. زندگی او با حقوق دو برابر بهتر شد و بعدها هم وقتی احساس می کرد حقوقش کافی نیست، از کارش مرخصی می گرفت و تا برگشت می دید که حقوقش باز بیشتر شده است.

سر انجام دیگر مهندس جوان خودش هم فراموش کرد که چند بار مرخصی گرفته است. فقط آخرین باری که پس از مرخصی به کارخانه برگشت، نگهبان کارخانه او را در آستانه در متوقف کرد و گفت: دیگر لازم نیست سر کار بیایید. شما از کارتان برکنار شده اید.

مهندس جوان در حالی که به شدت ناراحت شده بود، دوباره پیش استاد پیرش رفت و پرسید: استاد، من همه کارهایم را مو به مو مطابق توصیه های شما انجام دادم. اما چرا حالا این نتیجه را گرفته ام؟

استاد جواب داد: آن روز بدون این که صبر کنی تا حرف هایم تمام شود، با عجله رفتی. درست است که گفتم هیچ کس متوجه چراغی که همیشه روشن باشد، نمی شود و اگر فقط یک بار خاموش شود، توجه دیگران را به حضورش جلب خواهد کرد اما، اگر همیشه خاموش باشد، به چشم دیگران فقط یک دردسر به نظر می رسد و چه کسی به یک چراغ خراب و بی فایده نیاز دارد.......!!!!!!!!

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 8:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور 1387

WHO AM I

who am I ? When we aren,t a child any more … ( who am a ) ? we ask ourselves . others program us …. Father ,mother , sister , teacher ,friends, religion, societ /and mass media... …now we see life is not pleasurableas it must be ….there are short comings …anxieties and worries have gotten our ability … we feel exhausted and prostvated ...what is the solution ? what should you do to exit from this spiritual crisis ? ….meditation /natural feeding /correct breathing / healthy water … etc……what is the solution

… by the time you don,t become like a child ….you won,t enter the king  dom of GOD…..sade the Christ .

You escape from labeles of past and future and let,s arrange the celebration of life at the moment of now .  

     ترجمه از م- صداقت   ....تایپ از نیکنفس                             translator : sadaghat .m

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 11:6 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام مرداد 1387

هفت شهر عشق عطار

عطار در مصیبت نامه پنج وادی تصور کرده است و در منطق الطیر هفت وادی. از این قرار :

۱- طلب ،۲- عشق، ۳- معرفت، ۴- استغنا، ۵- توحید، ۶- حیرت  ۷- فقر و فنا و برای هر یک شرحی بسیار شیوا و دل انگیز آورده است.

 

طلب:

در لغت بمعنی جستن است (المصادر) و در اصطلاح صوفیان "طالب" سالکی است که از شهوت طبیعی و لذات نفسانی عبور نماید و پرده پندار از روی حقیقت براندازد و از کثرت به وحدت رود تا انسان کاملی گردد (لطایف) – آنرا گویند که شب و روز به یاد خدایتعالی باشد در هر حالی (کشف المحجوب)- در حقیقت «طلب» اولین قدم در تصوف است و آن حالتی است که در دل سالک پیدا می شود تا او را به جستجوی معرفت و تفحص در کار حقیقت و امیدارد. «طالب» صاحب این حالتست و مطلوب هدف و غایت و مقصود سالک است.

عشق:

بزرگترین و سهمناک ترین وادی است که صوفی در آن قدم می گذارد. معیار سنجش و مهمترین رکن طریقت است. عشق در تصوف مقابل عقل در فلسفه است به همین مناسبت تعریف کاملی از آن نمی توان کرد چنانکه مولانا گوید:

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت         شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

صوفیان در توصیف آن داد معنی داده اند و نقل گفتار آنان در اینجا میسر نیست، فقط به نکته ای از آن اشاره می شود و برای توجه به کیفیت آن می توان به مراجعی که در ذیل می آید مراجعه نمود. سهروردی گوید: «عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه آن گیاهیست که در باغ پدید آید. در بن درخت. اول، بیخ در زمینی سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که بواسطه آب و هوا بدرخت می رسد بتاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود.

همچنان در عالم انسانیت که خلاصه موجوداتست، درختیست منتصف القامه که آن بحبة- القلب پیوسته است وحبةالقلب در زمین ملکوت روید... و چون این شجره طیبه بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد عشق از گوشه ای سر بردارد و خود را در او پیچید تا بجایی برسد که هیچ نم بشریت در او نگذارد و چندانکه پیچ عشق بر تن شجره زیادتر می شود آن شجره منتصف القامه زردتر و ضعیف تر می شود تا بیکبارگی علاقه منقطع گردد. پس آن شجره روان مطلق گردد و شایسته آن شود که در باغ الهی جای گیرد.» (رسالة فی حقیقة العشق ص ۱۳) «محبت چون بغایت رسد آنرا عشق خوانند و کویند که "العشق محبة مفرطه" و عشق خاص تر از محبت است زیرا که همه عشق محبت باشد اما همه محبت عشق نباشد و محبت خاص تر از معرفت است زیرا که همه محبتی معرفت است. اما همه معرفتی محبت نباشد...

پس اول پایه معرفت است و دوم پایه محبت و سیم پایه عشق. و بعالم عشق که بالای همه است نتوان رسید تا از معرفت و محبت دو پایه نردبان نسازد» (رسالة فی حقیقة العشق ص ۱۲).

عطار در الهی نامه آورده است:

ز شهوت نیست خلوت هیچ مطلوب        کسی کین سر ندارد هست معیوب

ولیکن چون رســــد شــــهوت بغـایت         ز شهوت عشق زاید بــــــی نهایت

ولی چون عشق گردد سخت بسیار         محبــــــــت از میــــــان آیـــــد پدیدار

محبت چون بــــحد خـــود رســــد نیز          شود جــــــان تـــو در محبوب ناچیز

ز شهوت در گذر چون نیست مطلوب         که اصل جمــله محبوبست محبوب

(الهی نامه ص ۴۸)

بطوریکه گفته شد صوفیان را در توصیف عشق و محبت و محبوب و تقدیم و تأخیر آنها و کیفیت این عشق و تاثیر آن در سالک و لزوم عشق در طریقت بسیار سخن رانده اند و شرح آنهمه در اینجا میسر نیست (جهت مزید اطلاع ر. ک. اللمع ص ۵۷ و رساله قشیریه ص ۱۴۳ و هجویری ص ۳۹۲ و منازل السائرین قسم سابع و احیاء العلوم الدین ج ۴ ص ۲۵۱ تا ۲۷۵ و فتوحات المکیه ج۲ ص ۲۲۰ و سوانح غزالی و رساله فی حقیقة العشق سهروردی واشعة اللمعات، لمعه هفتم ص ۸۷ و مصباح الهدایه ص ۴۰۴ و حواشی نگارنده بر اسرارنامه ص ۲۷۶ و ۲۸۰).


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 7:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم مرداد 1387

مدیتیشن چیست ؟ !

  مدیتیشن از بی ذهنی است.حالتی است از آگاهی بی اندازه خالص.در حالت عادی آگاهی مملو از زباله است,درست مانند آينه ای که با غبار پوشيده شده باشد.ذهن همواره پر است از هياهوی افکار در حال گذر, آرزوها,خاطره ها,هيجان ها همگی در حال عبور هستند,واقعاً که يک هياهوی دائمی در ذهن وجود دارد.
حتی در زمانی که شما در خواب هستيد مغز در حال فعاليت است,به همين دليل است که شما خواب می بينيد.ذهن هنوز در حال فکر کردن است.هنوز اسير نگرانی ها و دل مشغولی هاست.در حال آماده شدن برای فرداست!!!!! .

زمانی که افکار و آرزوها به ذهنتان هجوم نياورند,هيچ فکری به وجود نيايد و هيچ آرزويی شکل نگيرد آنگاه شما واقعاً آرام هستيد و آين آرامش همان مديتيشن است.تنها در آين آرامش است که مراقبه شناخته می شود در غير اين صورت شما هرگز نمی توانيد با ذهنی مغشوش به مديتيشن دست پيدا کنيد,چون ذهن همواره در تلاش است تا به تنهايی وجود داشته باشد.

با کنار گذاشتن افکار,آرام بودن,بی اعتنايی به ذهن,با مشاهدهء افکارتان و پی بردن به اين مطلب  که من ذهن نيستم. اجازه دهید اين آگاهی آرام آرام در وجودتان عميق و عميق تر گردد,آنگاه لحظات بزرگی در زندگيتان به وجود می آيند.لحظات سکوت,لحظات فضای خالص,لحظات وضوح,لحظاتی که هيچ چيز در درونتان در تلاطم نيست و همه چيز آرام است.

در آن لحظات آرام شما قادر به درک کيستی خودتان هستيد و راز هستی را درمی يابيد.هر وقت که مديتيشن حالت طبيعی و هميشگی شما بشود روزی شگفت انگيز به وجود می آيد,روزی پر از نعمتهای بزرگ.
ذهن چيزی غير معمول است که هرگز حالت طبيعی شما نيست,اما مديتيشن حالتی طبيعی است که هم اينک در شما وجود دارد.بهشتی گم شده است که می توانيد دوباره آنرا بيابيد.
به چشمان کودکان نگاه کنيد,آرامش و معصوميت فوق العاده ای را خواهيد ديد ولی او بايد به جامعه ملحق شود,بايد ياد بگيرد که چگونه فکر کند,چگونه حسابگری باشد,چگونه دليل بياورد و چگونه بحث کند.او مجبور است لغات,زبان و مفاهيم را ياد بگيرد و آرام آرام ارتباط خود را با آن معصوميت درونی از دست می دهد.حالا ديگر جامعه او را آلوده کرده است.او جزء موثری از اين مکانيسم شده ولی ديگر يک انسان نيست...... یک موجود توصیف و توجیه شده است !!!!! .
همه ما  چيزی که به آن احتياج داريم اين است که يک بار ديگر آن فضای معصومیت  را بدست آوريم.شما قبلاً هم آنرا تجربه کرده بوديد به همين دليل هنگامی که برای اولين بار با مديتيشن آشنا می شويد شگفت زده خواهيد شد چون احساس عجيبی در وجودتان برانگيخته می شود.گويی که قبلاً هم آنرا می شناختيد,تنها آنرا فراموش کرده بوديد, حالا آنرا  تجربه کنید !!!!!! .
 

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 7:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم مرداد 1387

تصمیم عقاب !!!!

عقاب در میان جانداران همنوع خود یک عمر طولانی دارد.  او قادر است تا 70 سال زنده بماند.  اما برای رسیدن به این سن و سال باید یک تصمیم مهم بگیرد.
 پس از گذشتن 40 سال نوک دراز و تیز عقاب خمیده شده و چنگال های فرسوده و ضعیف او دیگر توان و کار برد پیشین برای به چنگ آوردن شکار خود را ندارد.  پرهای ضخیم و کلفت به سینه اش چسبیده و مانعی اساسی در پروازهای سرنوشت ساز او می شود.  در چنین موقعیتی عقاب بیش از دو راه در پیش ندارد.  یا بمیرد و یا برای بقاء عمر دست به یک تغییر و تحول اساسی که 150 روز بطول می انجامد بزندعقاب راه دوم را برگزیده و برای این تغییر و تحول به سوی یک کوه بلند که بر روی آن لانه و کاشانه او قرار دارد پرواز کرده و بر روی یک صخره سنگ فرود می  آید.  در آنجا منقار خود را آنچنان بر روی این صخره کوبانده و این کارِ دردناک را ادامه می  دهد تا منقارش کاملاً متلاشی شده سپس منتظر می ماند تا منقار جدید او دوباره رشد کند.  با منقار جدید ناخن  های کهنه و فرسوده خود را کشیده و بعد از تحمل درد و رنج فراوان در انتظار درآمدن ناخن  های جدید خود می شود.  و بالاخره با ناخن  های تازه و تیز خود پرهای چسبناک و کهنه را از سینه جدا کرده و با صبر  و شکیبایی چشم براه پرهای تازه و جدید خود می شود.
پس از اتمام این پروسه ی دشوار و طاقت فرسا که 5 ماه بطول می انجامد، عقاب پرواز معروف خود را که پرواز تولد دیگری است، آغاز کرده و 30 سال دیگر به حیات خود می افزاید.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 13:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

بهشت درون !!!!!

 

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ  از  تیرگیء  حال  درون  تو  بود

گر درون تیره نباشد همه دنیاست  بهشت

 

شعر از صائب تبریزی

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 7:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

آبشار کلام خانم اسکاول شین

  • «اگر چشم امیدتان بخدا باشد، هیچ چیز انقدر عجیب نیست که راست نباشد؛ هیچ چیز انقدر عجیب نیست که پیش نیاید؛ و هیچ چیز انقدر عجیب نیست که دیر نپاید.»
    • از کتاب: چهار اثر
  • «براستی که نفرت و انزجار بیش از می‌گساری خانه‌ها را ویران کرده است و بیش از جنگ‌ها جان آدمیان را به باد داده است.»
    • از کتاب چهار اثر: کلام توعصای معجزه گر تو است
  • «سری که بر پیشانیش ا خم باشد آسوده بر بالین قرار نمی‌گیرد خشم و نفرت و بدخواهی و حسد و انتقام جوئی شادمانی انسان را می‌رباید و بیماری و شکست و فقر می‌آورد.»
    • از کتاب چهار اثر: کلام توعصای معجزه گر تو است
  • «شادمانی با مهارکردن خوی هیجانی بدست می‌آید جایی که ترس و بیم و وحشت وجود داشته باشد از شادمانی خبری نیست احساس ایمنی و شادمانی، حاصل ایمان به خداست.»
    • از کتاب چهار اثر: کلام توعصای معجزه گر تو است
  • «هر انسانی با آگاهی کامل به آیین عشق، به این سیاره خاکی پا می‌گذارد. مشکل شما هر چه باشد، امتحان محبت است. اگر بتوانید از راه محبت در این آزمایش پیروز شوید، مسأله شما حل خواهد شد. اگر نه، آنقدر به درازا خواهد کشید تا از راه محبت، مسأله خود را حل کنید. زیرا مشکل شما مجالی برای تشرف به آیین عشق است.»
    • از کتاب: چهار اثر: بازی زندگی و چگونه می‌توان بازی کرد
  • «همیشه نمی‌توانید اندیشه‌تان را مهار کنید، اما کلام خود را که می‌توانید در کف اختیار بگیرید. وسرانجام کلام بر ذهن نیمه‌هشیار اثر می‌گذارد و پیروز می‌شوید.»
    • از کتاب: چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
  • «هیچ‌کس چیزی به آدمی نمی‌دهد مگر خود او. و هیچ‌کس چیزی از آدمی دریغ نمی‌دارد مگر خود او. «بازی زندگی» یک بازی انفرادی است. اگر خودتان عوض شوید، همه اوضاع و شرایط عوض خواهدشد.»
    • از کتاب چهار اثر: بازی زندگی و چگونه می‌توان بازی کرد

 

 

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 7:45 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

اشاره ای از پیر بلخ

فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود. وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد.
     عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟
    مرد گفت: من قند می خواهم و برایم فرق نمی کند از چه چیزی برای وزن کشی  استفاده کنی.در همین هنگام مرد در دل خود می گفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی می خورد برای من  گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن می گذاری باعث خوشحالی من است. 
   عطار به جای سنگ در یک کفه ی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفه ی ترازو بود کرد. او تند تند می خورد و می ترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
   عطار زیرچشمی متوجه ی گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکنی خود را معطل می کرد.
   عطار در دل خود می گفت: تا می توانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن می دزدی در واقع از خودت می دزدی! تو بخاطر  حماقتت می ترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این می ترسم که تو کمتر گل بخوری! تا می توانی گل بخور. تو فکر می کنی من احمق هستم؟، نه!، این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی  احمق و چه کسی عاقل است!

این داستان یکی از حکایت های زیبای مولانا در  مثنوی معنوی است. مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را  به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه می کند. در نظر او آنان که بگمان زرنگ بودن  تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود می دزدد که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت می کند، کاسته می شود.

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 9:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم مرداد 1387

از تنهایی ات لذت ببر !!!!!!!

از باشندگی خودت .... از شاهد بودن بر محیط اطرافت .... از ناظر بودن بر جسمت ....  بر ذهنت  و هرآنچه در آن رخ میدهد ٬ اتفاق می افتد ٬ هست  و وجود دارد ٬ آگاه باش ....  آهنگ تنفست .....

این موسیقی زندگی را ناظر باش ...... نهایت این سفر آگاهی ٬  سکوت است ... به یک بیکرانگی ( فنا)........ غایب شدن تو ..... وحضور  ( او ) می انجامد ..... او نزدیکتر از نزدیک است ..... اونزدیکتر از رگ گردن به توست .....

 

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 7:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم مرداد 1387

چکامه همای مستان !

                                             خانه بدوش

 

ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست

با هر  دله  دیوانه  نشستن  ثمری نیست

برخیز جز  این چاره نداری که در اینجا

جز جام می  و مطرب و ساقی خبری نیست

 

ما خانه بدوشیم   ما حلقه به گوشیم

جز در ره این کار نکوشیم و نکو شیم

 

در کلبه ما سفره  ارباب و فقیرانه جدا نیست

در حلقه ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست

ما مطربه عشقیم

در کعبه ما  جنگ رسیدن به خدا نیست

 

ای عاشق دیوانه  وا کن در میخانه

می زن دو سه پیمانه  که ناخورده می و رفته ز هوشیم

 

 ازسروده های هنرمند ایرانی همای( سرپرست گروه موسیقی مستان )

 

نوشته شده توسط محمدرضا نیکنفس کرمانی در 7:58 |  لینک ثابت   •